شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

78

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

برداشتن مردان خدا و آزاده ، به كسانى احتياج داشت كه بتواند مقاصد پليد خويش را توسط آنان اجرا سازد . او بايد ناپاكان اجتماع را به كار گيرد تا از نيروى انسانى آنها به نفع خود بهره بردارد و با كمك آنان پاكان كشور را نابود سازد . براى تأمين اين منظور ، فرزند ابو سفيان حتما بايد به سراغ « زياد » برود ، زيرا كاردانى و زيركى او از يك طرف و جرأت و جسارتش از سوى ديگر و اطلاع كافى و احاطهء او بر شيعيان كوفه و دوستان خاندان على عليه السّلام از طرف سوم به طور ضرورت ايجاب مىنمود كه معاويه او را صيد كند و در دام خويش افكند . زادهء هند سياستمدار تمام عيارى است كه با اصول خدعه و نيرنگ كاملا آشنايى دارد . روان‌شناسى خاصّ معاويه كه آن را در هنگام صيد افراد به كار مىبست ، ايجاب كرد كه وى از نقطه ضعف زياد بن أبيه استفاده كند و از اين راه او را به سوى خود متمايل سازد . معاويه مىداند كه رنج بزرگ زياد ، از نداشتن پدر مشخص و معيّن است . تا كى مردم او را « زياد بن أبيه » يعنى فرزند پدرش و يا « زياد بن سميه » كه نام مادرش بود ، خطاب كنند ؟ او به خوبى مىداند كه اين مشكل در زندگى « زياد » عقده‌اى بزرگ براى او ايجاد كرده و او مىتواند اين عقده را بگشايد و با گشايش آن « زياد » و تمام نيروها و امكاناتش را در اختيار بگيرد . به دنبال اين فكر شيطانى ، معاويه تصميم خود را گرفت و اراده كرد زياد را فرزند ابو سفيان بخواند و بدين وسيله او را به برادرى با خود مفتخر سازد ! اين عمل ، كه فرزندى را از راه زنا به زانى نسبت دهند ، عملى است بر خلاف ضرورت اسلام و گفتار صريح پيغمبر كه فرمود : « . . . و للعاهر الحجر » ، اما فرزند ابو سفيان بالاخره اين فكر غير اسلامى خود را به كار بست ! عظمت خيانت و گناه معاويه در اين باره از نظر همگان ( حتى مورّخان سنى مذهب ) مسلم است ، تا آنجا كه ابن اثير پيش از آن كه اين داستان را نقل كند ، چنين مىنويسد : « . . . فانه من الامور المشهورة الكبيرة فى الاسلام لا ينبغى اهمالها » . « 1 » نامبرده پس از اين مقدمه ، اصل داستان و علت اقدام معاويه را در اين امر و هدف شيطانى وى را در انجام اين خيانت اين گونه نقل مىكند : « معاويه مصلحت ديد كه علاقه و ميل « زياد » را متوجه خود سازد و مودّت او را تنها براى خود قرار دهد ( از اين راه ) كه او را به پدر خود ملحق گرداند ( و فرزند وى خواند ) . . . براى اين منظور ، جمعى از مردم را احضار كرد و كسانى

--> ( 1 ) - يعنى ما بايد داستان الحاق « زياد » توسط معاويه به ابو سفيان را نقل كنيم ، زيرا اين حادثه از حوادث مهم و مشهور و بزرگى است كه در اسلام واقع شد و سزاوار نيست ناديده گرفته شود .